اگه فیلمنامه نویسی دوست دارین این نقد رو از دست ندین.
رستگاری"رستگاران"
محمود گبرلو
سیروس مقدم را همه می شناسند،پانزده سال پیش به این طرف، او یکی از پرکار ترین سریال ساز های سیما بوده که هر سال یا حتی شش ماه یک بار اثری برای عرضه کردن در چنته دارد. پرکاری البته لزوما به معنای کیفیت پایین نیست، همچنان که پرکاری نشان متقنی از کیفی بودن ندارد.
اما از "اغماء" به این طرف شاهد تحولی ملموس در کارهای مقدم بوده ایم. در واقع این مجموعه، نقطه عزیمت او از کارهای متوسط و گاه نا امید کننده به اثری نسبتا موفق و پر تماشاگر بود. هر چند توفیق اثر هنری و در اینجا یک مجموعه تلویزیونی ، لزوما در پر مخاطب بودن نیست، اما قطعا عنصر مهمی در منشور "موفقیت" آن است.نوع دکوپاژ ،حرکت دوربین،هدایت بازیگران و سبک تدوین به همراه فیلمنامه منسجم و ایده آل"اغماء" باعث شد این مجموعه در زمان پخش به پدید ه تبدیل شود؛ اما از آن به بعد، مسیر حرفه ای مقدم چندان رضایت بخش نبود تا همین "رستگاران " که شاید یکی از بهترین آثار فیلمساز ما هم باشد.
در درس های فیلمنامه نویسی، معمولا به دانشجویان می آموزند که پردازش و شاخ و برگ دادن به ایده کلیشه ای رمز موفقیت آن است و در غیر این صورت، ایده کلیشه ای به قصه کلیشه ای و در نتیجه دلزدگی تماشاگر می انجامد.رستگاران از این منظر حوادث قابل پیش بینی دارد و بیشتر اوقات می توان حادثه یا گره های بعدی را حدس زد.پیش بینی پذیر بودن شاید دیگر اپیدمی اغلب فیلم ها یا مجموعه های سینما و تلویزیون ایران باشد. به هر حال تماشاگر نوعی تلویزیون، پس از سال ها تجربه با تماشای آثار تصویری گوناگون می داند که نویسنده کجا دارد می رود و لحظه های غافلگیر کننده احتمالا کجاست. در واقع به نظر می رسد چنین قصه گسترده ای نیار به چند نویسنده با تخصص های گوناگون دارد که بتواند وجوه مختلف یک فیلمنامه سر یالی را به ثکمر برسانند. رستگاران به طور مثال در بخش شخصیت پردازی حرف های زیادی برای گفتن دارد.شخصیت های قوی زن و سایر شخصیت ها نقطه قوت درام رستگاران محسوب می شوند. این که زن ها از نقش تزئینی و حاشیه ای خود خارج شده و به متن آمده اند ، به خودی خود ارزشمند است. هر چند گاهی اوقات کنش هایشان طبق روند فیلمنامه قابل پیش بینی باشد.
گیش از این در چند مجموعه موفق حتی مناسبتی شاهد همکاری چند فیلمنامه نویس بودیم، کسی که ساختار و پی رنگ را طراحی می کندئ و کسی که دیالوگ ها را می پروراند و گفتگو ها را می آراید . شاید فرد دیگری هم باید به این تیم اضافه شود: متخصصان گره افکن و گره گشایی! پروژه ای مثل رستگاران نیاز به تیمی متخصص دارد که هر یک با توجه به تخصص خود بتواند بخشی از جریان پیشرفت قصه عظیمی چون این مجموعه رابه عهده گیرد.رستگاران، شخصیت پردازی نسبتا موفقی دارد و اما کمبود حوادث درگیر کننده و روند کند قصه از قسمت های میانی به بعد ، آن را از تک و تا انداخت.رستگاران در شکل انفعالی خود اثر قابل قبولی است و در حد و اندازه های استانداردی ساخته شده است، اما می توانست با شکل گروهی فیلمنامه نویس و بعد قدری ساده گیری در ساختار، بسیار کیفی تر باشد.سیروس مقدم هنوز ظرفیت های دیگری هم دارد.
منبع:روزنامه جام جم سه شنبه 3 شهریور 1388 صفحه3(رسانه)
با تشکر از تمام دوستانی که در 3پست قبل نظر
دادن***sara،مرجان،سهراب،رعنا،مریم،فریده، ساجده(اصلی)،ریکا، علیرضا،حمیدرضا بچه ی اهواز،مهیار،آسیه، هیچ کس،حانیه، ،نیلوفر،عاشق،kh ،فرشته
اگه اسم کسی از قلم افتاد به بزرگی خودش ببخشه!
مریم خانوم عکسایی که من دارم حجمشون بالاست با این سایت هایی که تا حالا پیدا کردم آپلود نمیشن.اگه کسی یه سایت خوب سراغ داره بهم معرفی کنه خوشحال میشم.چون تینی پیک فیلتره و من باهاش خیلی راحت تر بودم!
پوستر
منبع:شادی پوستر

صاحبدلان و روز حسرت ماه رمضان در شبکه الکوثر
گروه رسانه:شبکه الکوثر،امسال هم برنامه های متنوعی را برای مخاطبان عرب زبان خود تدارک دیده است.
به گزارش روابط عمومی الکوثر، هر روز 3 سریال معناگرا و ماورایی از شبکه الکوثر پخش میشود.سریال های روز حسرت، میوه ممنوعه و صاحبدلان 3 سریالی هستند که سال گذشته از شبکه سراسری پخش شدند و مورد استقبال بینندگان ایرانی قرار گرفتند و امسال نیز در کنداکتور پخش شبکه الکوثر قرار دارند و مخاطبان عرب زبان الکوثر،دوبله عربی این سریال ها را خواهند دید.
منبع:روزنامه جام جم پنجشنبه 29 مرداد 88
دانلودتیراژ پایانی سریال رستگاران با صدای محمد اصفهانی
اینم یه نظر خواهی در وبلاگ سیدمحمدی

خودم نوشت:میگم پوریا با دوبله عربی یعنی صداش چه شکلی میشه؟!
یه معذرت خواهی از مریم که درخواست عکس کرده بود عکسا آماده است تو همین یکی دو روز آپلود میشن هم چنین یه تشکر هم به دوستانی که لطف میکنن نظر میدن بدهکارم که تو پست بعد از خجالتشون در میام.
ضمنا اسم دوستانی رو که Bold میکنم واسه اینه که بیش از 1 بار در این چند پست نظر میدن.یا حق.
|
نگاهي به فيلم «دلخون»
روايت يك قتل عاشقانه
![]() قـتــلهــاي نــامـوسـي عـلاوه بـر ظـرفـيـت بـالاي دراماتيكياي كه در خود دارد و حس تعليق و هيجاني كه ايجاد ميكند، به دليل پسزمينههاي فرهنگي همواره مورد توجه مخاطبان ايراني قرار گرفته و يكي از گونههاي پرطرفدار سينماي خانوادگي است.
به لحاظ روانشناختي نيز تركيب عاطفه و جنايت و دوست داشتن و تنفر به عنوان 2 ساحت متضاد و پارادوكسيكال يك حقيقت مشترك، پيچيدگي ساختار رواني آدمي را بازنمايي ميكند كه به تصوير كشيدن آن در قالب يك داستان، بسيار جذاب است. البته اين جذابيت تا حدود زيادي به نوع روايت مولف اثر از قصه برميگردد. قصه دلخون اگرچه داستان تازهاي نيست و بارها در فيلم و سريالهاي مختلف روايت شده است اما رحماني و نويسندگان فيلمنامه با قرار دادن اين قصه تكراري در موقعيتي متفاوت، تصوير جديدي از اين حادثه را ترسيم كردهاند كه درخور توجه است. هسته اصلي فيلمنامه نيز بر محور همين موقعيت متناقص بنا ميشود. موقعيتي كه در آن قاتل از يك سو همسرش را به دليل سوءظن و شك كشته است و از سوي ديگر قصد دارد قبل از قصاص، قلبش را به خواهرزنش اهدا كند تا هم او بتواند به زندگياش ادامه دهد و هم عماد از عذاب وجدانش كاسته شود و به آرامش برسد. در واقع قهرمان و ضدقهرمان داستان به واسطه اين موقعيت متضاد در شخصيت واحدي متجلي ميشود كه از يك سو به حيات يك زن خاتمه ميدهد و از سوي ديگر ميخواهد به زني ديگر، زندگي و حيات ببخشد. زيبايي اين كنش در جايي است كه اين 2 زن يك خون هستند. ضمن اينكه قتل نسترن خود يك عمل پارادوكسيكال محسوب ميشود؛ چرا كه عماد عاشق او بوده و از سر شك و ترديد و چه بسا ناخواسته او را به قتل رسانده است. در واقع دلخون بازنمايي عشق و نفرت به عنوان دو روي يك سكه است كه تضادهاي دروني آدمي را واكاوي ميكند. دلخون به لحاظ انتخاب بازيگر نيز داراي يك تناقض آشكار است. از يك سو انتخاب حامد بهداد در نقش عماد و يك قاتل، انتخاب درستي بوده و از سوي ديگر بهداد نيز سعي كرده است بازي متفاوتي نسبت به نقشهاي قبلي خويش ارائه دهد و تصوير خوبي از شخصيت عماد را به نمايش بگذارد. حتي نوع صحبت كردن حامد بهداد در اين نقش متفاوت است و او سعي كرده كه از همه توانايي خود استفاده كند تا كاراكتر جديدي را به نمايش بگذارد. نوع سيگار كشيدن، گريه كردن و واكنشهايي كه نسبت به ديگران دارد و حتي طرز بالا كشيدن شلوارش همه در راستاي شكلگيري نقش به كار ميرود تا باورپذيري آن به حد مطلوب برسد. اما انتخاب الناز شاكردوست به عنوان وكيل تسخيري عماد چندان موفق نيست. دلارام توكلي نقش يك وكيل باتجربه و كاربلد را بازي ميكند كه تناسب منطقي با شخصيت داستاني آن ندارد. او يك كارآموز وكالت است كه حتي قاضي پرونده (هوشنگ توكلي) هم در ابتدا با ديده ترديد به او مينگرد. شخصيت خود شاكردوست و سن و سال او نيز با يك وكيل پخته و باتجربه جور درنميآيد. منطقيتر بود تا كارگردان يك زن ميانسال را براي اين نقش انتخاب كند. ضمن اينكه قصه فرعي اختلاف دلارام با همسرش حميد بر سر شغل او نيز اضافه به نظر ميرسد و هيچ تناسب منطقي با خط اصلي داستان ندارد. دلخون به دليل همين وضعيت متناقض و متضادي كه هم در متن داستان و هم در شخصيتپردازي قهرمان خود دارد، داراي تعليق و كشش لازم براي مخاطب است كه البته بازي خوب حامد بهداد در اين مساله نقش پررنگي دارد، به طوري كه اگر كس ديگري نقش عماد را بازي ميكرد چه بسا فيلم جذابيت كنوني خود را از دست ميداد. يكي از تمهيداتي كه كارگردان براي تعليقپذيري بيشتر و القاي هيجان به مخاطب استفاده ميكند، چگونگي نشان دادن به قتل رسيدن نسترن است. قتل نـسـتـرن از طـريـق ارجـاع ذهـنـي عـمـاد به صورت فلاشبكهاي متناوب و با فاصله به تصوير كشيده ميشود و در هر قسمت از اين ارجاع ذهني بخشي از فرآيند به قتل رسيدن وي تعريف ميشود. در واقع كارگردان به شكل تدريجي و قطرهچكاني اطلاعات لازم را به مخاطب ميدهد تا هم ذهن او را به حادثه اصلي كنجكاو كند و هم تعليقپذيري داستان را بالا ببرد. ضمن اينكه صحنه به قتل رسيدن نسترن را خيلي واقعي و باورپذير نشان ميدهد كه اين مساله به درك شرايط روحي خانواده نسترن بويژه پدرش براي مخاطب كمك ميكند. بعلاوه اينكه فرم روايي فيلم نيز يك حالت دايرهگون دارد. در ابتداي فيلم تصوير لانگشاتي از صورت پدر نسترن را ميبينيم كه با حالت درهم ريختهاي به دوربين نگاه ميكند و لحظاتي بعد سرش را پايين مياندازد و از كادر خارج ميشود و فيلم كات ميخورد به زندان. در پايان فيلم مخاطبان بار ديگر همان صحنه را ميبينند و متوجه ميشوند كه اين سكانس مربوط به نگاه كردن او به صحنه اعدام عماد است و فيلم با همان تصوير ابتدايي به پايان ميرسد. گرچه اعدام عماد نوعي غافلگيري براي مخاطب ايجاد ميكند، چون آنها انتظار داشتند با توجه به اقدام انساني عماد كه ميخواهد قلب خود را به خواهر نسترن ببخشد، پايان خوشي براي او رقم زده شود. البته اين پايانبندي نتيجه بهتري داشت و كارگردان نخواست كه پيام خود را در عفو خانواده زن عماد خلاصه كند و تنها ميخواست اين وضعيت متضاد انساني را در برابر مخاطب قرار دهد تا آنها به تامل در اين چالش اخلاقي بپردازند. دلخون به همين واسطه به طور تلويحي به مساله نسبيت اخلاق هم اشاره ميكند و تصويري خاكستري از قاتل ترسيم ميكند كه در يك شرايط استثنايي دست به قتل زده و ذاتا آدم بدي نيست. عماد هم مدام داراي عذاب وجدان است و همين مساله باعث گوشهگيري او و تفاوتش با زندانيهاي ديگر شده و هم تلاش ميكند با اهداي اعضاي خود به خانواده مقتول، عمل خود را به نوعي جبران كند. فـيـلـمهايي از اين دست مبتني بر روانشناسي شخصيتها ساخته ميشود و فيلمساز تلاش ميكند تا با واكاوي دروني شخصيت اصلي و متهم قصه، داستان خويش را پيش ببرد، لذا از اين منظر دلخون داراي ضعف عمدهاي است و عمق بيشتري از شخصيت عماد را واكاوي نميكند، در حالي كه ميتوانست دستكم خانواده عماد و ارتباط او با آنها و رويارويي 2 خانواده قاتل و مقتول را نيز به تصوير بكشد تا هم شناخت بيشتري از شرايط رواني و خانوادگي عماد براي مخاطب روشن شود و هم تعليقهاي احساسي داستان بيشتر شود. اما نكته ظريفتر و درونيتر دلخون در آخرين ديدار عماد با وكيلش نهفته است؛ جايي كه عماد به خانم وكيل ميگويد تاكنون به هيچ كس چون او در زندگياش اعتماد نداشته است و اين انگيزه اصلي قتل نسترن را برملا ميكند؛ بياعتمادي به شريك زندگي! بياعتمادي به كسي كه به او عشق ميورزيده اما سرخورده شده است. شكاف عشق و نفرت در همين فاصلهها رخ ميدهد. سيدرضا صائمي منبع:جام جم ضمیه قاب کوچک |
|
|
سلام
اصلاحستان:یه مشکلی یه مدتیه پیش اومده که خودمم فکرمیکردم پیش بیاد.اونم قضیه پسر یا دختر بودن نویسنده این وبلاگه!!
تنها خانوم گلناز به صراحت این قضیه رو پرسیدن که منم ازشون تشکر میکنم.
نمیدونم لازمه اینجا بگم یا نه. من بر اساس یه سری قرارداد(!)این وبلاگو از نویسنده قبلی تحویل گرفتم.با توجه به اینکه ایشون گاهی جای من نظر میدن. باعث شده یه سری سوء تفاهم پیش بیاد که امیدوارم زودتر حل بشه.
با وجودیکه کارو اسم پسرونه ارمنی هست ولی من متاسفم که خیلیا منو با یه دختر اشتباه میگیرن!
تشکرستان:
باتشکر از تمام کسانی که نظر دادند
*فرشته(فری)-ساجده(اصلی)- نکته های کمیاب-هانیه- سارا(هواداران گلزار)-نوشین (هواداران بهرام رادان)-آوا(کانون هواداران لیندا کیانی)-رزا2- گلناز -آسیه-ریکا-کیمیاگر-رعنا-سروناز-kh
راستی من از این پست به بعد جواب نظرات رو در همون قسمت زیر نظر خودتون میدم.
سوتیستان: اینجا یه مطلب در مورد سوتی دکتر رستگاران در یکی از وبلاگهای پزشکی دیدم گفتم شاید براتون جالب باشه!
دیشب توی سریال رستگاران متوجه سوتی بزرگ دکتر شدین. اونجائی که به خانم پرستار فرمودند 10 سی سی انسولین تزریق کن. قابل توجه دست اندر کاران سریال رستگاران : شما بهتر بود از یک کارشناس کمک می گرفتید تا متوجه بشید که برای تزریق انسولین از واحد استفاده می کنند نه سی سی. هر سی سی 100 واحده.فکر کنم با این وضع پدر خجسته باید جان به جان آفرین تسلیم کنه!
مصاحبه ستان:اینم یه مصاحبه توپ از مجله زندگی ایده آل که برای من خیلی جالب بود و حیفم اومد براتون نذارم.
مشکلستان:عکس روی جلد رو متاسفانه نمیتونم بذارم اگه کسی میتونه اسکنش کنه لطف کنه بگه تا دوستان دیگه هم استفاده کنن.
ارتباطستان:اگه دوستان میخوان از آپدیت کردن وبلاگ مطلع بشن میتونن در خبرنامه عضو بشن(در قسمت آخر وبلاگ) یا اینکه این آی دی رو اد کنن.karo_saremi@yahoo.com
نکته ستان:امشب ساعت 22:30 جشن نیمه شعبان با حضور هنرمندان سریال رستگاران از شبکه 3 پخش میشه.
مصاحبه:
من محبوب ترم
دیدار غیر رسمی پوریا پورسرخ و جواد نکونام
یک اتفاق ساده؛ دیدار پوریا پورسرخ با جواد نکونام. اتفاقی که بعد از دیدار ایران-کره جنوبی افتاد. یک دیدار تماشایی که پر از حرف های شنیدنی بود. اینجا پوریا پورسرخ از حوادث ریز و درشت عالم تلویزیون و سینما می گفت، از پشت صحنه سریال "رستگاران" و همه چیز هایی که دور و بر آن گذشته است.
درباره افشین قطبی، جام جهانی،بازی پر سر و صدای آخر و همه چیز و همه چیز.صحبت هایی آنقدر جذاب که یک کلمه آن را هم نشود گفت!
وقتی این حرف ها را می زدیم، وقتی گفت و گوی ما با دو ستاره فوتبال و هنر انجام می شد، می دانستیم با اقبالی که مردم به سریال "رستگاران" خواهند داشت، ستاره بخت پوریا دوباره خواهد درخشید و او محبوبیت خود را تمدید خواهد کرد؛ همانگونه که جواد محبوبیت خود را تثبیت کرد.
اما ما یک لحظه هم فکر نکردیم که انعکاس دیدار دو ستاره محبوب فوتبال و سینما نیار به بهانه دارد.اگر چه بهانه برای پرداختن به چنین ملاقاتی همیشه فراهم است. برخورد بازیگر دوست داشتنی این سال های تلویزیون که هر سریال و فیلمی با حضور او تبدیل به پدیده می شود و کاپیتان تیم ملی؛ لژیونر فوتبال ایران در فوتبال با شکوه اسپانیا و بهترین بازیکن شهر پامپلونا که ایرانی ها به او افتخار می کنند.صحبت های ما را با این دو ستاره بخوانید؛ این اتفاقی بسیار ساده بود{البته من فقط قسمتهای مربوط به آقای پورسرخ رو تایپ کردم.}
کریمی،نکونام....
وهمه دوستان فوتبالیست من
با سریال رستگاران باز سراغی از پوریا پورسرخ گرفتیم .بازیگر محبوبی که همیشه حرفی برای گفتن دارد. او این بار از سریال و بیشتر از ورزش و ورزشکارها گفت
فرقی نمی کند که برای چندمین بار است که با پوریا پورسرخ به گفت و گو نشسته ایم، مهم این است که او این روز ها برای چندمین بار با سریال پر طرفداری مهمان خانه هایمان شده و هر شب ما را پای گیرنده های تلویزیونمان می نشاند. اما گفت و گوی این بار با او کاملا متفاوت از هر دفعه شد.آنقدر خواندنی که نگوییم کل مصاحبه در اتوموبیل او انجام شد. در حالی که او مدام قوطی سرلاک برنج را به رخ ما می کشید و میگفت این خوراک مورد علاقه اش است!پوریا این بار از ورزش،رستگاران و فوتبال حرف زده!با اینکه همچنان مشغول فیلمبرداری سریال پر طرفدار رستگاران است، اما باشگاه رفتنش ترک نمی شود و برای انجام ورزش عزم جزمی دارد. برای خواندن این گفت و گو هر جایی که دوست داشتید می توانید تکیه کلام های همیشگی پورسرخ یعنی"روراست" و "اصولا" را به متن اضافه یا از آن کم کنید...!
گفت و گو:آرامه اعتمادی
مقدم با ریتم تند
فکر می کنید یکی از پارامتر هایی که در کار کردن با سیروس مقدم لذت می برم، چیست؟!من اصولا آدمی هستم که ریتم تندی دارم!همانطور که حرف زدنم تند است.کاملا از حرام شدن وقت و هر چیزی در زندگی ام بیزارم.من لیسانسم رو 3 ساله گرفتم و فوق لیسانسم رو 2 ساله. کار کردن با سیروس مقدم هم همین حسن را دارد. وقتی سر کار می آیی، مشخص است که برای کار آمدی، همه چیز سر جای خودش است! حتی آتیلا(پسیانی)هم همین را می گفت:"کار کردن با او یک چیز دیگر است." او از اول میداند که چه میخواهد و این به دلیل یک تجربه چندین ساله است.من معتقدم این سرایل را 6 ماهه نبستیم، 50 سال و 6 ماه طول کشید.یعنی به پشتوانه یک سابقه طولانی.حالا به اینها یک متن بی نظیر سعید نعمت اللهی با دیالوگ های به یاد ماندنی، یک امیر معقولی که همانطور که مارادونا با توپ بازی میکرد، او با دوربین کار میکند و خلاصه یک گروه حرفه ای در جلو وپشت دوربین که به همت آقای شفیعی تهیه کننده کار جمع شده اند...
از شکستن چهره ام ابایی ندارم
در فیلم آناهیتا(حمید نژاد)، یک گریم سوختگی بسیار وحشتناک بر روی صورتم بود که حداقل چهار ساعت گریم آن طول می کشید،گریم فوقالعاده عذاب آوری بود. قرار بود نقشی را در فیلم دیگری باز ی کنم که پیر مرد جاافتاده ای به خواب دختر قصه می آمد،اما به خاطر اینکه در چند کشور مختلف باید فیلمبرداری میشد،تهیه کننده جا زد و کار به پخش نرسید!پس من از شکستن چهره ام ابایی ندارم. در سریال شکرانه که آرایش موهایم را طوری کرده بودند که کم پشت و سن بالا به نظر برسداصولا حساسیت چندانی در به هم ریختن چهره ام نداشته ام ، هر چند که یک فرمول نانوشته به من این نشانی را می دهد که بازیگرانی که-درنسل من- با یک چهره ثابت در فیلم های مختلف ظاهر شده اند.بیشتر مرود اقبال عمومی قرار گرفته اند، با این اوصاف کمتر پیش آمده که با گریم شبیه به هم در کارهای مختلف ظاهر شوم.
V.I.P برای چهره ها
دو-سه باشگاه ورزشی در ایران است که کارهای مشاوره تبلیغاتی اش را انجام می دهم. یکی از شرط هایم با آنها این است که باکس VIP برای اشخاص ویژه درست کنند. چون هم برای باشگاه خوب است و هم برای چهره هایی که می آیند بعضی از دوستان را به آنجا معرفی می کنم. از خواننده ها بیشتر و بعد از بازیگرها! چون بچه های حرفه ما زمان بیشتری را درگیر کار و فیلمبرداری هستند و کمتر می توانند به باشگاه بیایند.
اهل تیم جمع کردن از بین مطبوعاتی ها نیستم
بعد از وفا اتفاق هایی که افتاد،کمتر کسی بود که جرات می کرد،نقش حاشیه ای صاحبدلان را بازی کند، یا کمتر کسی در شرایط من این ریسک را می کرد که چند نقش منفی را پشت سر هم برای تلویزیون بازی کند.
نقش هایی را که بعد از وفا بازی کردم مثل یک نقش کاملا منفی در روز حسرت (که اصلا هم نقش ام را در اواخر آن سریال دوست نداشتم)یا نقش ضد قهرمانی مثل کاوه در رستگاران یا کاراکتر طنزی که در شیر و عسل(آرش معیریان) داشتم شباهتی به هم نداشت. من دوست داشتم که نقش های متفاوتی را تجربه کنم و الآن که نقد های بهتر و منصفانه تری از خودم می بینم، خوشحالم.اما قبلا فکر می کردم این کار ممکن است جواب ندهد. خیلی از بچه های بازیگر دوست داشتند این کار را بکنند ولی وقتی شروع کردند چون پشتیبان سفارش شده ای از طرف برخی منتقد ها نداشتند دلسرد شدند و به عبارتی چوب توی چشم بودن و محبوب بودنشان را خورده اند.
فیتنس
بزرگ بودن عضله ها یا شانه ها، از تناسب اندام نیست. به نظرم این حرکات را نباید به علم بدنسازی نسبت داد.شما پاورلیفتینگی ها را نگاه کن.همین برنامه قوی ترین مردان ایرن را که می بینید، از همین گروه ورزشکاران هستند.به خدا، شما به چشم، مسابقاتشان را می بینید، اما باور{کنید}که انجام دادن این کارها ، زور تراکتوری می خواهد. اصلا می توانی تصور کنی ثبت نام در چنین مسابقه ای یعنی چه؟!خیلی جنم می خواهد. اگر نگاه کنی اکثر این آدم ها هم شکم های فیتی(FIT) ندارند، یعنی اکثرشان شکم هایی در قواره جثه شان دارند. به خاطر اینکه این ورزش اوج فشارش روی کمر است و عضله های شکم به آنها کمک می کندو عضله های فیله بسیار قوی دارند.
این یک شاخه دیگر است و فیتنس شاخه ای دیگر.فیتنس جدیدا در ایران خیلی باب و باشگاه های حرفه ای در این زمینه تجهیز شده که من از آن صحبت میکنم. .پایه فیتنس نسبت حجم عضله به قدو نسبت حجم عضله نسبت به عضله دیگر و چربی است که در هر بافت عضله پیدا میشود و به عبارتی تناسب اندام . به نظرم یک مربی باید اینها را مثل یک پزشک بداند.اگر نداند که نمی تواند مربی خوبی باشد. به خاطر همین هم در کلاس های مربیگری در مورد آناتومی و فیزیولوژی بدن صحبت می کنند. از دیر باز ایرانی ها و نژاد آریایی بهترین استایل و بهترین بدن ها را در خاور میانه و آسیا داشته اند.
مربی محبوب من
امیر قلعه نویی را خیلی دوست دارم و یکی از دوستان بسیار خوبم است که با او رفت و آمد دارم. او از معدود کسانی است که هم در زمان فوتبالش خیلی خوب بود و هم در زمان مربیگری! تیم ملی اش را هم خیلی دوست داشتم.شاید به جرات بگم تنها تیم ملی بود که بعد از آقای پروین دوست داشتم...امیرخان باعث شده امسال طرفدار سپاهان هم باشم.ناصر خان حجازی و علی پروین سلطان رو هم مگر کسی پیدا می شود که دوست نداشته باشد.
نپرس طرفدار کدام تیم
از بچگی ورزش را خیلی دوست داشتم.تفریح و علاقه ام ورزش بوده.فوتبال را هم خیلی دوست داشتم و الان اکثر بازی ها را میبینم.فوتبال در بچگی طرفدار تیمی بودم که لان نیستم.حرف من هم حرف حق است. مثل اینکه علی کریمی در هر تیمی بازی کند، خوب بازی می کند، هر کس بگوید او بازیکن بدی است انصاف ندارد! ورزش هایی هم که در دوران بچگی مان ، در مدرسه ها بود سه یا چهار رشته بیشتر نبود!پینگ پونگ،فوتبال،والیبال،بسکتبال!آن هم بسکتبال با یک حلقه توپ!(خنده) برای همین بچه تر که بودم هم بسکتبال را خوب بازی می کردم و هم فوتبال. ولی بعدتر آن را ادامه ندادم.شاید چون فیتنس را بیشتر دوست داشتم. از بچگی هم به آن علاقه داشتم.شاید هم واقعا ورزش هیجان انگیزی نباشد،من هم هیجانی در آن پیدا نکردم ولی سخت است و ریاضت دارد. شاید هیجان این ورزش برای من بعد از ساعت های سخت تمرین است؛وقتی نتیجه کار را می بینی. اصولا رژیم غذایی این ورزش برای من شکمو عذاب آور است.
هیچ وقت از بچگی با بازی های رایانه ای و کامپیوتری رابطه خوبی نداشتم و تا به حال پای آن ها {ننشسته ام}و فضایش را هیچ وقت حس نکردم.
قایقرانی
بچه تر که بودم عاشق قایقرانی بودم، مدتی هم این کار را میکردم، ولی چون فاصله خانه ما در شمال تا ورزشگاه آزادی زیاد بود، رفت و آمد برایم بسیار سخت میشد.گواهینامه هم که نداشتم، فاصله خیلی زیاد به نظر می رسید. قایقرانی تمرینات بدنسازی سختی دارد که وقتی از تهران رفتم آن را ادامه دادم ولی قایقرانی نه.
محبوبیت بیشتر من
بازیگر ها حسنی نسبت به فوتبالیست ها دارند که قرار نیست 50 درصد طرفدارانشان را به خاطر تیمی که بازی می کنند، از دست بدهند. ولی چون هیجانی برای آنها وجود ندارد، میشد گفت در بهترین شرایط هم در دنیای مجازی به سر میبرند و نقش بازی می کنند.
بازیگر ها به دستمزد فوتبالیست ها حسادت نمی کنند؟
فکر نمی کنم اینها ربطی به هم داشته باشد. برای اینکه فوتبالیست ها حقشان است. زحمت می کشند و باید چنین دستمزدهایی بگیرند اما خیلی تلخ است که یک فوتبالیست مصدوم میشود یا تنها چند سال می تواند بازی کند! مگر عمر فوتبال چقدر است؟ یا چند نفر از فوتبالیست ها به راس هرمی که در نظر گرفته می شود، می رسند؟
تو محبوب تری یا یک بازیکن فوتبال؟
بدون شک من!(خنده)
عاشق بازیکن های یاغی هستم!
رابطه خوبی با فوتبالیست ها و ورزشکارها دارم. چون آنها را دوست دارم. با اکثر بازیکنان شاغل در امارات دوستی نزدیک دارم، با خیلی از آن ها وقتی در امارات بودم، آشنا شدم. علی کریمی همیشه فوتبالیست مورد علاقه من بوده و بی نظیر است.خصوصا اینکه عاشق یکی از اخلاق های او هستم و از او الگو برداری می کنم. این که هیچ وقت حرفی را برای منافع شخصی خودش نمی زند. غرور خوبی دارد که هیچ وقت به خاطر به دست آوردن چیزی از آن نمیگذرد . دروغ هم نمیگوید و با خودش صادق است.برای همین، همه دوستش دارند. جواد کاظمیان هم از دوستان بسیار خوبم است، اگر سه روز ایران بیاید ، قطعا آن سه روز با هم هستیم.جواد هم پسر زحمتکشی بوده. یا رضا عنایتی آن زمان که در دبی بود ، بسیار با هم دوست بودیم و هنوز هم با هم در ارتباطیم یا آرش برهانی که از دوستان بسیار خوبم است. علیرضا حقیقی دروازه بانی عالی است که بسیار هم خوب بدنسازی کار می کند. گاهی اوقات با هم تمرین می کنیم.جواد نکونام و مسعود شجاعی را هم خیلی دوست دارم.
جواد سالیان سال است که در بهترین سطح فوتبال اروپا بازی میکند و این برای من ایرانی یعنی افتخار. شبی که اوساسونا مقابل رئال مادرید و بارسلونا بازی می کرد یادم نمی رود، این اولین بار بود که دوست داشتم این دو تا تیم ببازن، به تیم هموطنانم و از اون مهمتر دوستای خوبم. من اصولا عاشق یاغی ها هستم. مثلا برای خداداد عزیزی، محمد نوازی و هاشمی نسب میمیرم. اصولا از کسانی که زیربار زور نمی روند خوشم می آید. ولی این دلیل نمی شود بازیکنان خوش اخلاق رو از یاد ببرم.سپهر حیدری،وحید طالب لو، مهدی رحمتی، سیاوش اکبرپور، علی انصاریان،علی نیکبخت..."این سه تای آخر رو خوب اومدم ها..."!!!!!!!!!
VIVA بارسلونا و رئال مادرید!
فوتبال ورزش بامزه ای است. به نظر دوستانم من در دیدن فوتبال هم کمی عجیب و غریب هستم، مثلا دو تیم را در دنیا بیشتر از همه دوست دارم.بارسلونا و رئال مادرید!بعضی اوقات بارسلونا و گاهی هم رئال مادرید. ولی هردوشان را دوست دام.شاید مقابل هم هستند، اما برای من دوست داشتنی اند. به خاطر همین اکثر کسانی که فوتبالی اند می گویند:"تو دیگه عجب نوبری هستی!"(خنده)وقتی این دو با هم بازی دارند، تا وسط های بازی نمی دانم که طرفدار کدام تیم هستم!هر تیمی عقب بیفتد طرفدار آن تیم می شوم.فوتبال بین حرفه ای هم نیستم. بعضی مواقع هم مثل این بازی های آخری بارسلونا بلایی سر تیم مقابل میاره که هر فوتبالدوستی طرفدارش میشه.
شطرنج هرگز
چون آدمی هستم که ریتم تندی دارم از ورزش های ملایم سر در نمی آورم. یا بهتر بگویم لذت نمی برم.مثلا کوهنوردی را نمی فهمم. چون صبر و استقامت می خواهد و من اصولا آدم عجولی هستم.یا ورزشی مثل بامجی جامپینگ را تجربه نمی کنم چون ترس از ارتفاع دارم و خیلی می ترسم. در اسکی هم در همان ابتدای کارم از ناحیه زانو آسیب دیدم و هنوز که هنوز است، درد زانو دارم.آدم با پشتکاری هستم ولی همیشه سعی می کنم که زود به همه چیز برسم، خلاصه اینکه برای رسیدن به آنچه که می خواهم عجول هستم.مثلا حوصله شطرنج را ندارم، از بچگی هم همین جوری بودم. عجول وشیطان ولی در عین حال درس خوان ، بچه تر که بودم وقتی دعوا هم میشد، بچه ها سراغ من می آمدند مخصوصا که کیوکوشین کار می کردم و بادی در غبغبه داشتم!ولی الآن خیلی آرام شده ام و یک هفته طول می کشد تا یکی عصبانی ام کند، زندگی به من یاد داده که صبرم را بیشتر کنم.
بعد از مصاحبه این قسمت هم خالی از لطف نیست که بخونیدش تیکه هایی از مطالب همین مجله رو که مربوط بود براتون نوشتم.
حرف های سعید نعمت الله،نویسنده سریال رستگاران
پورسرخ بی نظیر بود
پوریا پورسرخ یکی از بهترین بازیگرانی است که تا امروز دیدم و این به خاطر رفاقتی نیست که بین ما وجود دارد، چون به بازی او خیلی اعتقاد دارم. وقتی پوریا آمد و قراردادش را امضا کرد و فیلم نامه را خواند خیلی راحت حاضر شد در این فیلم باشد. پوریا در 12 قسمت اول نقش آن چنانی ندارد چون خود من هم اعتقاد داشتم نباید ا یک تصمیم عجولانه پوریا را زودتر از زمان معین در فیلم ببینیم چون خراب می شویم. من هم اصلا اعتقاد ندارم که در فیلم بخواهیم آب ببندیم یا بازیگر درجه اول را به خاطر این که زود در فیلم داشته باشی خراب اش کنی. به هر حال ما برای نقش کاوه فقط 3 قسمت از فیلم نامه را فرستادیم چون به ما گفتند که پوریا درگیر کار است و نمی تواند بیاید.بعد سیروس مقدم پیش من آمد و گفت که مشکل پوریا برای حضور در فیلم حل شده است.در عین حال فکر می کردم پوریا به خاطر دستمزدش احتیاج به جلسات بیشتری برای قرارداد بستن دارد با انعطافی که خود او نشان داد و آقای مقدم و تهیه کننده هم انعطاف نشان داد، تا قرارداد پوریا در سر لوکیشن امضا شد و از این بابت خیلی خوشحال شدم.
تک مضراب درباره همکاران
پوریاپورسرخ- در این مدت حتی یک بار هم پیش من نیامد که درباره نقش خودش اعتراضی بکند یا بگووید چرا من نقش کمی داشتم. او خیلی اعتماد کرد مخصوصا به من. وقتی آمد چند قسمت بیشتر آماده نبود و نقش زیادی نداشت. به هر حال از او خیلی تشکر می کنم.
این رو هم از صفحه چهره ها براتون نوشتم.
پوریاپورسرخ***
ژوبین را که به خاطر دارید ؟ همان عاشق و دلباخته وفا...
پوریا پورسرخ به خاطر چهره اش و ارائه بازی خاص، توانست یک شبه ره صد ساله برود و به یکی از ستاره های تلویزیون بدل شود. البته این امر در رسانه تلویزیون آن چنان عجیب و غریب نیست و در تمام دنیا ستاره های بسیاری را شبیه به پوریا می توان یافت که با درخشش جعبه جادویی به محبوبیتی فوق العاده رسیده اند...
او پس از بازی در سریال اول،با خوش شانسی در نقش های جالبی ظاهر شد. در سینما و در فیلم "روز سوم" هم موفق شد استعدادش را نشان دهد. این روزها پوریا در سریال شبانه و پر مخاطب "رستگاران" نقش اصلی را بازی می کند.نقش کاوه، پسر رعیتی که روی پای خودش ایستاده و گلیم اش را از آب بیرون کشیده و حالا از سر انتقام می خواهد دختر صاحب کارش را بگیرد!
گرچه کمی به عنوان یک پسر یتیم، ژیگول به نظر می رسد، اما نقطه قوتی در بازی اش دارد که باعث شده یکی از بخش های این ستون را به او بدهیم؛ به خصوص که او برخلاف سریال روز حسرت، که باز هم یکی از ساخته های مناسبتی سیروس مقدم بود، از صدایش استفاده به جا و درستی کرده.ضمن اینکه حرکاتش را کنترل شده انجام می دهد.
اما اگر تا زمانی که این مطلب را می خوانید، قسمت های زیادی از این مجموعه نگذشته باشد، باید بگوییم که هنوز شخصیت واقعی کاوه سریال رستگاران را نشناخته اید و نیمه مهم کاراکتر او در سایه است که حتما وقتی حقیقت موضوع برملا شود، بر جذابیت کاراکتر او و سریال افزوده خواهد شد.
نکونام چی گفته؟
سریال ها را از جام جم می بینم
یکی دو قسمت از سریال رستگاران را در همین مدتی که اینجا بودم دیدم که بچه ها معرفی کردند . دوستانم به شدت تعریف می کردند پیگیر سریال بودند و خیلی ها راس ساعت که می شد حتما باید پای تلویزیون می نشستند. با توجه به اینکه به اسپانیا بر می گردم سریال را که از شبکه جام جم خواهم دید که معمولا پخش آن با کمی تاخیر نسبت به داخل ایران شروع می شود. کلی هم فیلم و سریال گرفته ام که با خودم ببرم و آنجا ببینم. همه فیلم هایی که جدیدآمده اند گرفته ام و می برم.
از امیر جعفری تا مهدی رحمتی
ارتباطم با هنرمندها آنقدر زیاد نیست. با امیر جعفری دوستم، با یوسف تیموری و چند نفر دیگر دوستی دارم. خیلی خوشحال شدم که پوریا پورسرخ را دیدم. درعوض با خیلی از بچه های فوتبال ارتباط دائمی دارم؛ در تیم ملی باشیم یا نباشیم. مثلا مهدی مهدوی کیا، هاشمیان،مهدی رحمتی،ستار زارع،حمید رجبی،رودباریان و خیلی های دیگر که ایران باشم یا خارج باشم با آنها در ارتباطم. ولی وقتی اسپانیا هستم هر روز با خانواده ام تلفنی صحبت می کنم.


به دنبال خوشبختی
کارگردان: بهمن گودرزی.فیلم نامه: ساحره طالبی زاده. باز نویسی نهایی: گودرزی. مدیر فیلم برداری: فریبرز سیگارودی.صدابردار:آرش برومند. طراح صحنه و لباس: سهیل میر سپاسی. طراح چهره پردازی: امیر ترابی.گروه کارگردانی: علی مردانه، ماهان دریایی. صداگذاری و میکس: علیرضا علویان. تدوین: سیاوش کرد جان. موسیقی: مازیار فلاحی. مدیر تولید: محمد شایسته. گروه چهره پردازی: تر گل نیک رو،امید شمس، پروین عباسی.عکس: لیلا خوش کنار. مدیر تدارکات:مسعود علیشاه.●بازیگران:پوریا پورسرخ،لیلا اوتادی،مریم امیر جلالی، نادر سلیمانی،سپند امیر سلیمانی،محسن زهتاب،شهرزاد کمال زاده، پرستو مقدم، نیکی نصیریان.تهیه کننده:مرتضی شایسته.محصول هدایت فیلم.
"عطا جوانی ساده و دل پاک است که به تینا علاقه دارد و می خواهد با او ازدواج کند. پدر تینا برای این وصلت شرط هایی تعیین کرده و به عطا مهلت داده که در زمانی مشخص خواسته های او را برآورده کند. مهلت عطا رو به پایان است و در این میان سر و کله زنی به نام نصرت در زندگی اش پیدا می شود..."
اینم نظرای یه عده در مهمونی در مورد رستگاران
ساعت 11 شب تلویزیون روی کانال 4
نفر اول: شما رستگاران نمی بینین؟بزن کانال 3 شروع شد.
نفر دوم:من یه چند قسمت اولشو دیدم-چقدر مصنوعی بازی میکنن!!
"من فقط بهشون نیگا میکنم"
نفر سوم:اه...همه ی داستانو زود رو کردن الآن الکی دارن کشش میدن.
نفر چهارم:آره...کاش انقد زود رو نمیشد.
نفر اول:آره اولش چقد مبهم بود الآن دیگه همه ش رو شده.
یکی از وسط!:یعنی چی؟
بقیه:یعنی همه چی زیر سر کاوس دیگه!!
یکی از وسط!:آهاOK!
نفر پنجم:این از اول مول بازی(!) در می آورد معلوم بود همه چی زیر سر خودشه!
یه دفعه یکی از آقایون به جمع پیوست(در حال دیدن فرار پونه از بیمارستان):ا..ا..مگه داداشش اینو نکشت؟!هاها عجب کاری داشت می کرد.
یکی دیگه از آقایون:بریم دیگه خوابم میاد.
یکی ازوسط!: اه...مردم دارن سریال می بینن(تصور کنین من چه طوری سریالو دیدم تکرارشو که دیدم تازه فهمیدم دیشب دقیقا برعکس فهمیدم!!) زشته، حتما باید جومونگ باشه که تا تهش بشینین!؟
بقیه بدون توجه به آقایی که می خواس بره روشونو برگردوندن سمتTV .
(آخر سریال؛ کاوه داره قبر میکنه)نفر اول: وای این داره واسه رویا قبر میکنه.
دخترش: آره فکرکنم.
نفر اول: چه موجودیه این آدم. اصلا میدونی چیه همه جا همین شکلیه فیلم قبلیه یادتون 2 تا زن داشت واه واه واه... اصلا خودشم همین طوریه!
دختر:دلیلی نداره خودشم مث نقشاش باشه.
نفر اول:چرا!اصلا من از این آدم (پوریا پور سرخ) (2 بار تکرار میکنه) خوشم نمیاد.
نفر دوم: چرا من خوشم میاد.از نگاه هاش یه جورایی نافذه!
نفر دوم رو به دختر: شما چی؟
دختر: من بدم نمیاد.
نفر دوم: من هم همینطور.
|
سلام. قبل از هر حرفی باید یک تشکر ویژه از همه کسانی که تشریف آوردن و نظر دادن بکنم.راستش باید اعتراف کنم هوادارای آقای پورسرخ خیلی گرم و صمیمی اند و نشون دادن که از آداب و شعور معاشرتی بالایی برخوردارن . راستش قبل از شروع کار در این وبلاگ با وجودیکه من در وبلاگ های دیگری کار میکنم اما جون بین شما عضو جدیدی بودم همیشه از این میترسیدم که نکنه هوادارا منو تو خودشون راه ندن اما دمتون گرم. با تشکر از دوستانی که نظر دادن:*رزا،مهسا،هانیه،زهرا(وبلاگ هوارداران امین حیایی)،نقد آزاد،ساجده،نیلوفر،آتنا(وبلاگ هواداران مهران مدیری)، کامران،sara(طرفداران گلزار)،صادق (طرفداران حامد بهداد) درباره سريال « رستگاران »
نيرومند چون مرگ...!
![]() طبقه فرودست و بالا دست در ساختار جامعه ما هنوز بسان 4 دهه قبل در منگنه روابط و مناسبات دارا و ندار تعريف و تعبير ميشود. دغدغههاي ريالي براي هر دو طيف چنبره زده در اين طبقات اجتماعي مايه بركت و فلاكت است. فقر اقتصادي و ايضا فرهنگي زمينه ساز ارادت نشان دادن دختري همچون پونه (عاطفه نوري) به سرقت در سريال رستگاران ميشود از آنسو طمع و آزي كه در نفوس آحاد بالاي جامعه چون شايسته (آتيلا پسياني) لانه كرده، بلاياي تلخي چون قتل و جنايت را به ارمغان ميآورد. رستگاران يكتريلر وطني است كه سازنده آن تلاش كرده مولفههاي ژانر را در اجرا و سازمان ريختاري اثر با تمام توان خود مراعات كند. سيروس مقدم، سازنده كهنهكار سريالهاي نحيف و عظيم القامه اين سالها در واپسين اثر خود به مرز پختگي اجرايي نزديك شده است. در فرصتي كـوتـاه با برخي از دستاندركاران اين سريال شبانه هم سخن شديم. حذف و اضافه قبل از ناشتايي دو طـيـف از شـخـصـيتهاي جوان و ميانسال، قهرمانهاي اصلي داستان را شكل ميدهند. « افشين سنگ چاپ» بازيگردان اين سريال در ارتباط با نحوه چينش بازيگران جوان كنار با تجربهها ميگويد: « اصولا كار هنري برگرفته از زندگي انساني است. در زندگي معمولي هم يك پدر و مادر مسن و چند فرزند حاضر هستند، در كنارش عمو و خاله مسن ميبينيم و يا دوستان خانوادگي و خود جوانان كه يكسري از وقايع را دامن ميزنند. رستگاران هم قصه اش برگرفته از زندگي انساني است . ما در انتخاب بازيگران تلاش كرديم بيشتر از بروبچههاي با استعداد و با انگيزه كه ريشه در تئاتر دارند براي همكاري دعوت كنيم .» خجسته قهرمان داستان، زني است كه از جنوب ميآيد. بازيگردان رستگاران در ارتباط با لهجه و لحاظ كردن مولفههاي بومي جغرافيايي براي بازيگر اين نقش اعتقاد دارد: « ما روي لهجه كار نكرديم، چون در حقيقت از بازيگر بوميبهره نبرديم. قاعدتا آن ناب بودن و خالص بودن لهجه هم حاصل نميشد چون بازيگري كه انتخاب كرديم اهل تهران است و در نهايت اگر هم ميخواستيم روي لهجه اين آدم تمركز كنيم بازيگر مجبور به ادا و تكرار ميشد! به خاطر همين براي اين كه دردسري بهوجود نيايد، دردسر از اين لحاظ كه خود بازيگر سختي نبيند و در طول كار درگير لهجه نشويم، چون تجربه به ما ثابت كرده كه ناخودآگاه بازيگر در ورطه ادا ميافتد؛ به همين دليل از همان بدو امر كه كار شكل گرفت، شرط را بر اين گذاشتيم كه به فرض اين آدم تهراني است ولي به شكل ماموريت رفته جنوب، مثل اين خانوادههاي ارتشي! جنوبي نيستند ولي براي انجام ماموريت ساكن جنوب ميشوند. ما با اين پيش فرض در ارتباط با خجسته پيش آمديم، اكنون هم كه كار را قضاوت ميكنم، ميبينم كه خيلي راحت جلو آمديم؛ راحت نه از اين لحاظ كه تنبلي اجرايي پيش گرفتيم بلكه از اين جهت كه مخاطب خيلي درست با اين زن ارتباط برقرار كرده است. » سنگ چاپ در ارتباط با گزينههاي مختلفي كه براي برخي نقشها در نظر داشتند در ادامه ميافزايد: «خيلي از دوستان حرفه اي و نيمه حرفهاي به ما رجوع كردند! برخي در همان ديدار نخست انتخاب نشدند. براي هر نقش چندين گزينه داشتيم، ما از چند نفر تست گرفتيم و از ميان آنهايي كه قطعي شده بودند براي همكاري دعوت كرديم، به غير از نقش شايسته و صمصاميكه آتيلا پسياني و عباس اميري براي ايفاي آن انتخاب شده بودند از بقيه گزينهها تست گرفته شد»! عاطفه نوري در اين سريال، همان كاراكتر عصبي سريال نرگس و دوران سركشي را به نوعي در حافظه تاريخي ما تكرار ميكند، بازي گردان رستگاران معتقد است: « تمام سعي ما اين بود كه به اين ورطه نيفتيم . همين موردي كه شما به آن اشاره كرديد خودمان نيز حدس ميزديم. تا آنجايي كه ميشد چه نويسنده و چه آقاي مقدم سعي كردند اين ذهنيت براي مخاطب تداعي نشود كه عاطفه نوري همان شخصيت سريال نرگس را به نوعي شاخ و بال ميدهد. حالا بايد منتظر بازخوردها و بازتابهاي كار از اين به بعد باشيم.» در ارتباط با نقش نويسنده در انتخاب بازيگران براساس مولفههايترسيم شده در متن سنگ چاپ ميگويد: «به نظرم خيلي خوب است كه آدم از نويسنده بپرسد، براي فلان كاركتري كه خلق كردهاي چه كسي را در ذهن داشتي؟ به هر روي اين تعامل مانع از اين تكروي و خودخواهي مفرط آدم شده و در كار گروهي نتايج مثبتي به ارمغان ميآورد. سيروس مقدم هم بسيار آدم دمكرات و اهل جمع و التفات به نظر عمومي است، به همين خاطر ما از نظرات نويسنده هم درتركيب بازيگران بهره برديم. زوج ليندا كياني و پوريا پورسرخ در سريالهاي ساعت شني و روز حسرت پيش از اين در حافظه نمايشي مخاطب جا خوش كرده بودند، بازيگردان رستگاران، لزوم استفاده مجدد از اينتركيب را اين گونه شفاف ميسازد: «براي شخصيت كاوه از همان ابتدا آقاي پور سرخ در ذهن مان بود تا با ايشان همكاري كنيم، زماني هم كه از پورسرخ دعوت كرديم ايشان خيلي استقبال كردند. در مورد بازيگر مقابل پور سرخ وتركيب دو جوان قصه اين كه حال خانم كياني باشند يا كس ديگري، حدس ما اين بود كه برخي زمانها استفاده از كليشه در جاي خودش بسيار پيش برنده است و جواب ميدهد به طوري كه در اين سالها ما خيلي از اين كليشهها را تجربه كرديم و ساعتها مردم را سرگرم و درگير رخدادهاي داستان نموديم. در ارتباط با تركيب پورسرخ و كياني با آقاي مقدم زياد بحث نكرديم چون اينتركيب خوب جا افتاده بود حتي در مقام كليشه هم اين تركيب را متناسب ميديديم. به گمان خودم ، ما در سريال روز حسرت زياد اين بچهها را خرج نكرديم! بخصوص ليندا كياني چون نقشش خيلي اندك بود، نقش دختر فلجي را داشت كه روي تخت افتاده بود؛ از تمام زواياي بازيگري و استعدادش به عقيده من استفاده نشد ولي وقتي به رستگاران رسيديم، ديديم كه حالا ميشود به عنوان كليشه هم به اين تركيب انديشيد. كاوه خداشناس در نقش بابك كنار آتيلا پسيانيتركيب خوبي را شكل دادهاند، يك كهنه كار قديميبا يك جوان تازه كار كه از نظر شمايل بيروني شباهتهايي به هم دارند. سنگ چاپ در ارتباط با اين تركيب ميگويد: «براي نقش بابك هم چند گزينه داشتيم در نهايت به آقاي كاوه خداشناس رسيديم. كار ايشان را در سريال عمليات 125 بهروز افخميديده بودم، خيلي هم از دور و اطراف به ما خبر ميدادند كه ايشان بچه خوب و با استعدادي است، به همين خاطر دعوتش كرديم وقتي به دفتر آمدند ديديم جوان مثبت و مقبولي است، حتي متوجه شديم كه شباهتهايي هم به آقاي پسياني دارد! به هر حال نقش بابك هم از آن نقشهايي بود كه بازيگرش از فيلترهاي مختلف عبور كرد. طيفهاي مختلف هنرپيشه آمدند و رفتند تا بابك خداشناس براي نقش بابك انتخاب شدند؛ وقتي ايشان آمدند موج مثبتي با خودشان آوردند. عاطفه نوري در اين سريال همان كاراكتر عصبي سريال نرگس و دوران سركشي را به نوعي در حافظه تاريخي ما تكرار ميكند عباس اميري را مخاطبان اغلب در نقش منفي و آدمهاي خبيث ديدهاند. واگذاري نقش مثبت وكيل به ايشان در نوع خودش گزينش تامل برانگيز به نظر ميرسد. بازيگردان رستگاران در ادامه ميافزايد: « درمورد شخصيت صمصامي فكر ميكرديم طرف بايد مردي با همين وجنات اميري باشد يعني چاق؛ در عين حال هم در وهله اول اين ذهنيت را بهوجود آورد كه همدست و همفكر شايسته است، ولي هرچه پيشتر ميرويم ميبينيم اين آدم خيلي مثبت و اهل قانون است، به خاطر همين ميخواستيم اين كنتراست شخصيتي بهوجود آيد در عين حالي كه چهرهاميري يك ذره ذهنها را منحرف كند، اين تعليق در ارتباط با صمصامي لازم بود تا ما سريع داستان را لو ندهيم. با مشورتي كه انجام داديم، تصميم گرفتيم كه دوستي بيايد نقش صمصامي را ايفا كند كه قابليتهاي دو طرفه داشته باشد، يعني يك ذره به شيطنت بزند ولي در عوض طينتش پاك باشد. اين هم به اين خاطر است كه سريال 50 قسمتي و طولاني است و در اول داستان همه ريزهكاريها نبايد لو برود.» در ارتباط با نقشهاي جانبي و درجه دوم داستان مثل كيانوش (شهرام عبدلي) و سرگرد (آرش مجيدي) به نظر ميرسد اين دو نفر بايد جايشان عوض ميشد، عبدلي نقشهاي مشابه اين تيپي را فراوان ايفا كرده است؛ سنگ چاپ اعتقاد دارد: « نظرات مختلف است، در مقوله نقد چون قضيه خيلي حسي است آدمها آن چيزي را كه احساس ميكنند ابراز ميدارند بنده به ايده شما احترام ميگذارم. ما در بدو امر براي هر دو اين نقشها دنبال جوانگرايي بوديم، با اين دو عزيز پيش از رستگاران كار كرده بوديم و در انديشه همكاري مجدد با آنان بوديم. در مورد كيانوش اين دو گانگي در شخصيت بيشتر مد نظر داشتيم، به نظرمان آمد عبدلي در نقش كيانوش خيلي بهتر از آرش مجيدي جا بيفتد؛ در صورتي كه مجيدي هم يك ذره استيل پليسي داشت، قد بلند و چهارشانه است و صداي وزيني دارد. از آن طرف آقاي عبدلي قد كوتاهي دارد و چاقتر به نظر ميرسد و براي نقش پليس مناسب نبود؛ ما به آن بخش فربه بودن و مفت خور بودن كيانوش نظر داشتيم و از آن سو به هيبت پليسي كـاركـترمان فكر ميكرديم، به هر روي ميخواستيم مولفههاي تيپيك اين چنين آدمهايي را رعايت كنيم. در عين حال آن قواعد بازيگري اين دوستان هم مورد نقد قرار گرفت يعني استعدادشان در ايفاي بعضي از نقشها مورد نظر بود. به هر حال برخي از هنرپيشهها در ايفاي بعضي از نقشها جا افتادهاند، ما ميخواستيم از اين كليشهها بهره ببريم! ميدانستيم كه آقاي عبدلي در اين جور نقشها بسيار موفقتر و درخشانتر ظاهر شدهاند و همين طور آقاي مجيدي»! آينههاي بدون خش قهرمانهاي محوري سريال عدهاي جوان هستند، «حسين صالحيان» طراح گريم سريال در ارتباط با مولفههايي كه براي چهره اين طيف از شخصيتها مد نظر داشته ميگويد: «ما سعي كرديم خيلي با چهره پردازي اين قضيه قهرمان و ضد قهرمان را لو ندهيم. داستان رئال است و رخدادهاي روزمره زندگي آدمها در آن زير ذره بين رفته است. نخواستيم خيلي شخصيتها را غلو كنيم، تلاش داشتيم به نوعي منطق قضايا را در كار خود لحاظ نماييم، بر اساس فيلمنامهاي كه خوانده شد، سعي كرديم به هر حال آن چيزي كه منطقي است آن كار را انجام دهيم.» شايسته از شخصيتهاي محوري سريال است كه آتيلا پسياني رداي اين آدم را پوشيده است، صالحيان در ارتباط با مويي كه براي اين آدم بكار گرفته شده در ادامه توضيح ميدهد: «به هر حال ما منكر بازي خوب آقاي پسياني نيستيم؛ بنده سعي كردم با اين سياق طراحي كه براي ايشان در نظر گرفتم يك مقدار با اين آدميكه حالا خيلي هم وي را مهربان نميبينيم و بسيار مصمم و جدي است، مخاطب را به نوعي همراه كنم. تلاشم در اين جهت بود كه پسياني خيلي هم شبيه كارهاي ديگرش نشود. يكي دو بار موها را تست زديم، بعد در نهايت فكر كرديم موهاي خيلي كوتاه براي ايشان در نظر بگيريم. به هر روي استفاده كردن پروك و مو يك مقدار سخت است، چون گاهي به نظر ميرسد كه بي خودي با استفاده از اين ملزومات در چهره غلو كرده ايم! ما يك المان ساده و منطقي را براي شخصيت شايسته انتخاب كرديم كه در نهايت با يكي دو بار تست زدن به چهرهاي كه اكنون ميبينيد، رسيديم.» شباهتهاي چهرهاي پسياني و خداشناس در باورپذيري مراودات اين دو در نقش پدر و پسر بسيار موثر واقع شده است، طراح چهره رستگاران در ادامه ميافزايد: «در انتخاب بازيگران اين شاخصهاي شباهتي را دوستان مد نظر دارند. ما هم تلاش كرديم در تيپسازيهايي كه انجام ميدهيم يك مقدار روي اين مولفههاي مشابه كه شخصيتها را بهعنوان اعضاي خانواده كنار هم قرار ميدهند، با ترفندهايي كار كنيم تا چهره آدمها دور از هم نباشند. اين گريم را در چهره آقاي پور سرخ حالا به دلايل آن شخصيتي كه دارد يك مقدار متفاوتتر از خانواده شايسته به لحاظ آرايش مو و صورت درست كرديم. اين پرش چهرهاي را قطعا حس ميكنيد، اين آدم به هر حال تا حدي با ساير اعضاي خانواده شايسته تفاوت دارد. » صالحيان در ارتباط با ضرورت لحاظ كردن ريش براي شخصيت سرگرد (آرش مجيدي) معتقد است: «بنده تجربه همكاري با ايشان را در كاري پيش از اين سريال داشتم. فكر ميكنم اين چهره دوست داشتني است، البته با مشورت كارگردان به اين شمايل از سرگرد رسيديم. اين محاسني كه براي اين آدم لحاظ كرديم به نظرم قشنگ است هم به لحاظ زيبايي، هم به لحاظ منطقي! به هر حال ميتوانيم پليسي با اين شمايل هم داشته باشيم. در همان تست اول به اين شمايل از چهره سرگرد رسيديم چون قبلا در كار ديگري همين تست را زده بوديم بعد سعي كرديم همان را رعايت كنيم.» طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمايل شخصيت صمصامي (عباس اميري) ميگويد: «در مورد ايشان به ما گفتند وكيل است. ما هم خواستيم چهره منطقي و سادهاي از ايشان ارائه دهيم. در واقع چهره خود آقاي اميري را در سريال مشاهده ميكنيم و كار خاصي روي چهره ايشان انجام نداديم.» خجسته زني است كه از جغرافياي جنوب به پايتخت گام ميگذارد، طراح گريم رستگاران در ارتباط با شمايل اين زن جنوبي ميگويد: «نخواستيم صورت ايشان را زياد تيره كنيم، من سفرهاي زيادي به نقاط مختلف ايران انجام دادم در اهواز هم آدمهايي ديدم كه چشمهاي روشني دارند زياد هم تيره نيستند من به اين مولفهها خيلي كليشهاي نمينگرم، به اين معني كه در ديدار نخست بيننده پي ببرد طرف چه كاره است و از كجا آمده؟ مگر اين كه واقعا قصه بطلبد روي برخي از مولفههاي چهره اي شخصيتها تاكيد ويژه انجام دهيم. آقاي مقدم به مقوله گريم حساس هستند و دقت دارند، خيلي مُصر نبودند حتما بايد چهره خجسته را برنزه كنيم كه معلوم شود كه اين زن جنوبي است.» صالحيان در ارتباط با چهره احمد رضا كه تصاويرش را در گوشي موبايل خجسته و تك عكسهايي در اتاق سرگرد نصب شده ميبينيم در ادامه ميگويد: «احمد رضا را در فلاش بكهاي خجسته و توهماتش به شكلهاي عجيب و غريبي ميبينيم. حتي در فلاش بكهايي كه بعدها ميآيد در واقع يك جور توهم اين آدم است كه ما وي را به قيافههاي دفرمه ميبينيم البته اين نظر كارگردان بود كه احمدرضا را اينگونه از زاويه ديد خجسته ترسيم كنيم.» صاحب خانه پونه پيرمردي جنوب شهري به نام هاشم است كه نقش وي را اسماعيل سلطانيان عهدهدار است، طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمايل اين شخصيت ميگويد: «سلطانيان گريم خاصي ندارد، براي همه شخصيتهاي داستان بر اساس موقعيت و شغل آدمها تصميم ميگيريم. فكر كرديم اين قيافه براي آدم آرامي كه بيشتر در منزل حاضر است و با گل و گياه سر و كار دارد، مناسب است؛ حتي بخش چيدگي موهاي صورتش را گرفتيم كه يك خورده مهربانتر شود.» صالحيان بهرهوري از جلوههاي ويژه گريم در رستگاران را اين گونه شرح ميدهد: «بخشهايي از كار جلوههاي ويژه داريم. در مقطعي از داستان كاوه (پورسرخ) را با چاقو ميزنند و سر و صورتش زخمي ميشود به گمانم در دو سه قسمت با صورت بهم ريخته كه پاي چشمهايش ورم افتاده كاوه را ميبينيم. به هر روي كار اسپشيال گريم هم در اين سريال انجام دادهايم»! حسن صالحيان كه تجربه طراحي چهره سريال روزگار قريب را در كارنامه خود به ثبت رسانده، حضور خود را در سريال روتين رستگاران اين گونه ميسنجد: «البته روزگار قريب را نميشود با اين سريال قياس كرد. روزگار قريب يك تجربه فوق العاده بود، رستگاران تجربه ديگري است. آدم واقعا از همكاري با سيروس مقدم انرژي پيدا ميكند، يا از تجربه همكاري با آقاي معقولي تصويربردار سريال. وقتي از مونيتور قابهاي ايشان را ميبينم، از كادرهاي اين مرد واقعا لذت ميبرم. تمام زحمت اين دوستان به ديده شدن كار ما كمك ميكند. فشردگي توليد روي كيفيت كار ما اثر نميگذارد چون خودم هميشه سر كار حاضر هستم. ممكن است ما در روز 16 ساعت كار كنيم، ولي خستگي ما با حضور آدمهاي كار بلدي كه كنار مان هستند در ميرود. بچههاي توليد آدمهاي فعالي هستند خيلي خوب با ما همكاري دارند اين عوامل باعث ميشود احساس خستگي نكنيم.» ساختار شكني امير... عمده رخدادهاي رستگاران در پايتخت به غلتك ميافتد، «امير معقولي» در ارتباط با رنگ و لعاب زندگي پايتخت و چركي و تيرگي كه به شمايل سريال تزريق كرده اعتقاد دارد: «در صدد بودم تصوير زياد شيك و خوش رنگ و لعاب به نظر نرسد تا براي بيننده غير مانوس شود. بيشتر دوست داشتم زندگي واقعي آدمها را تصوير كنم. در سريالهاي قبلي مثل نرگس و اغما تا اندازهاي در نورپردازي اغراق وجود داشت و نحوه نورپردازي خيلي ديده ميشد؛ بعد كمكم حس كردم نوري كه داده ميشود بايد نوري باشد كه در زندگي واقعي آدمها موجود است و ما هم نبايد زياد اغراق كنيم. فقط در بخشهايي از تصوير كه ميخواهيم يك مقدار تاثيرگذارتر باشد به واقع همان نورهايي كه در منازل وجود دارد را تقويت ميكنيم تا بيننده حس نكند كار عجيب و غريب انجام دادهايم.» تصويربردار رستگاران در ارتباط با بهرهوري از آباژورها و مهتابيها به عنوان منبع نور صحنه ميگويد: «نورهاي موجود در صحنه تمامي مد نظرم است؛ دوست دارم آنها را حفظ كنم و حالا جاهايي هم كه لازم است نورهايي براي تقويت ميافزايم. هيچ موقع نورهاي موجود در صحنه را حذف نميكنم تا چراغهاي متعدد لحاظ كنم. بيشتر دوست دارم لابهلاي همين نورها، براي صورت بازيگرها جاهايي كه نور كم است با همين چراغها نور چهرهها را تقويت كنم.» معقولي در ارتباط با نحوه انجامترفندهاي خلاقانه خود در ادامه توضيح ميدهد: « در اين سريال تمام اينترفندها را روي دوربين انجام داديم، فقط هنگام تدوين سرعت را به 24 فريم تبديل ميكنند، تدوينگرها با فيلتري كه ميگذارند 25 فريم را به 24 فريم تغيير ميدهد؛ ولي به رنگ و لعاب تصوير دست نميزنند، سر صحنه با كم و زياد كردن نور و لحاظ كردن يكسري چراغهاي گوناگون ميتوان آن رنگ و نور مورد نظر را ثبت كرد ولي در مرحله تدوين نميشود تصحيح را به خوبي انجام داد چون لو ميرود و مشخص ميشود در صد رنگ تصوير را بالا پايين بردهايم! در ايـن سـريـال معقولي از تصويرهاي انعكاسي شخصيتها در شيشه، آينه، سراميك و اشياي براق زياد بهره است، به نظر ميرسد كاركرد استتيك اين پلانها از كاركرد دراماتيك آنها افزونتر است، وي اعتقاد دارد: «تا حدي ميخواستم اين ساختارهاي مرسوم را بشكنم! دوست دارم مخاطب ببيند كه سايه آدمها چه شكلي ميشود، آدمها همينهايي كه ما ميبينيم نيستند؛ اگر به تصوير آنان در شيشه اي بنگريم كه اعوجاج داشته باشد، تصوير آنان عوض شده و بالطبع كاركتر آنان عوض ميشود. علاقه مندم كه دوربين در زواياي مختلف باشد تا بيننده شخصيتها را در زواياي گوناگون ببيند. در اين سريال، تصوير بردار از تصويرهاي انعكاسي شخصيتها در شيشه، آينه، سراميك و اشياي براق زياد بهره برده است، به نظر ميرسد كاركرد استتيك اين پلانها از كاركرد دراماتيك آنها افزونتر است از كنار قرنيز از بالاي سقف، از جوار چراغها و... جاهايي كه ما هيچ وقت آدمها را نميبينيم، از اين زوايا هم ميشود به آدمها نظري بيندازيم. ميدانيم وقتي زوايا عوض ميشود، به نوعي كاركتر هم تغيير پيدا ميكند، زماني كه بنده از زاويه لوانگل بهره ميبرم، بيشتر ميخواهم روي بچهها تاثير بگذارم، چون بچهها آدمها را از زاويه لوانگل ميبينند. يكسري پلانها نيز نبايد روي بچهها تاثير بگذارد كه آنها را از زاويه ديد بچه دور ميكنم. خودم كه به فيلمها نگاه ميكنم گاه كلافه ميشوم؛ دوست دارم زاويهاي را ببينم كه با شخصيت قصه گره بخورم؛ متاسفانه چون دوربين در جاي نادرستي قرار گرفته، ارتباط مخاطب با اثر بهگونهاي منقطع ميشود. زيرا دوربين دست تصويربرداري است كه دوست دارد كلاسيك كار كند و آموزههاي خود را كه فرا گرفته بروز دهد. خودم علاقه مندم اين ساختارها شكسته شود. به نظرم همين تغيير ساختارها باعث ايجاد تنوع و تغيير ذائقه و جذب بيننده ميشود. چون بيننده احساس ميكند كساني كه پشت دوربين قرار دارند آدمهاي فهيم و با شعوري هستند؛ اگر ما خوب و با كلاس كار نكنيم كادربنديها، كمپوزسيون يا نورپردازي استاندارد نداشته باشيم، بيننده بهانديشههاي موجود در اثر توجهي نخواهد كرد.» از لحاظ قاب بندي، برخي از اين كادرهاي غير متعارف تكرارش در هر قسمت براي تماشاگر خسته كننده شده به نوعي دست تصوير بردار در روند كار رو ميشود. به عنوان نمونه نماهايي از پشت پنكه سقفي و روميزي در اين 20 قسمت داخل خانه پونه به كرات گرفته شده، كه در بلند مدت ارمغاني براي مخاطب نخواهد داشت، معقولي در ادامه ميگويد: «حواسم بود؛ تلاش كردم كه زياد تكرار نكنم. چند پلان در همان جغرافياي خانه پونه داشتيم كه خيلي زيبا شد كه خودم نگذاشتم در ادامه باز از آن پلانها استفاده كنيم. من زمان تصويربرداري خودم را جاي بيننده ميگذارم و حواسم است كه از پلانهاي مشابه و تكراري در يك جغرافياي ثابت بشدت پرهيز كنم. البته وقتي بر يك شي يا الماني در صحنه تاكيد ميكنيد بايد بعدها راجع به آن حرف بزنيد! به هر روي ما نميخواهيم با اينگونه تاكيدها بر اشيا حواس بيننده را از موضوع اصلي پرت كنيم.» يكي از مولفههاي كاري معقولي به بهرهوري بيش از حد وي از لنز وايد ارتباط دارد بهگونهاي كه در هر سريالي كه او كار كرده به واقع شيره لنز وايد را به تماميميكشد؛ در باب لنز وايد وي اعتقاد دارد: «در مقاطعي حس ميكنم لنز وايد تاثير بيشتري بر مخاطب ميگذارد، زياد هم هراس ندارم كه بگويند چرا اين قدر از لنز وايد استفاده ميكنيد؟! حقيقتش را بخواهيد من فيلمنامه را نميخوانم، در همان صحنه و موقعيت كه قرار ميگيرم براساس اتمسفر صحنه و كنش و اكنشهاي بازيگران، قابها و زوايا را در لحظه پيدا ميكنم. هم بنده و هم آقاي مقدم به اين ميانديشيم كه پلاني بگيريم كه بيشترين تاثير را بر مخاطب داشته باشد. در برخي مواقع به خاطر زيباشناسي بصري لنز وايد را به كار ميگيرم و در مواقع ديگري براي تاثيرگذاري مضاعف از آن استفاده ميكنم. در زمانه كنوني بينندهها خيلي باهوش شدهاند نميشود تصاوير را بسان چند سال پيش اغراقآميز نشان داد تا بر آنها تاثير گذاشت، تمام اين ترفندها بايد خيلي نامحسوس به شمايل كار تزريق شود.» نماهاي نزديك و بسيار بستهاي كه معقولي از چهره شخصيتها در رستگاران گرفته در نوع خود بديع و جذاب است، او اين سياق قاب بندي را اينگونه شفاف ميسازد: «در برخي پلانها تاكيد كردهام بر يك چشم و ابرو! دليلش اين است كه صورت آدمها اجزايي دارد كه گاه حواس بيننده را پرت ميكند وقتي كه احساس ميكنم يك چشم بازيگر تاثير بيشتري دارد تا اين كه كل صورتش را نشان دهيم اينگونه قابهاي غير متعارف را ميبندم و هيچترسي ندارم كه بعدها بگويند كه چرا يك چشم را در قاب خود قرار دادهايد. احساس ميكنم آن يك چشم بيشتر تاثير ميگذارد و بيننده حواسش بهتر متمركز ميشود؛ غم، غصه و ترس يا هر حس ديگري را او بهتر لمس ميكند. من دوست دارم تاثير بر مخاطب در نهايت و اوج باشد حتي اگر قرار باشد نماي گوش بازيگر تاثيرات مضاعفي بر مخاطب بگذارد، قاب را روي گوش بازيگر ميبندم.» واپسين تجربه تصويري خود را معقولي در رستگاران اينگونه ميسنجد: «رستگاران به نظرم جا افتادهتر از كارهاي قبلي بنده چون اغما و نرگس است. خيلي اشكالاتي كه در كارهاي قبلي داشتيم در اين سريال كمتر ديده ميشود. حفظ راكوردها و جنس تصوير، كيفيت مطلوبتري يافته است، ولي باز خودم راضي نميشوم، وقتي شبها سريال را ميبينم از برخي صحنهها رضايت ندارم، اما براي خيليها اين كيفيت تصوير جالب است و به بنده تبريك ميگويند، ولي خودم احساس ميكنم اين سريال جاي كار بيشتري دارد، تلاش ميكنم روي قضيه قاب بندي و نور انرژي بيشتري بگذارم. بيشترين تمركز بنده بر مقوله تاثيرگذاري بر بيننده است.» جام جم ضمیمه قاب کوچک، شنبه 29 تیر 88 صفحات 8 و 9 نویسنده: علی احسانی |
|
|
سلام.من كارو از دوستان رویاجون هستم.قراره من کارشو در این وب ادامه بدم.امیدوارم باهام همکاری کنین.
به عنوان پست اول با رستگاران شروع میکنم.
لازم به ذکر است تمامی مطالب این وبلاگ تنها مطالب مرتبط با هنرمند نامبرده است و الزاما مورد تایید نویسنده نیست.ضمن اینکه این اولین مطلب ارسالی من است و مسولیت محتوای تمامی پست های دیگر با رویا میباشد

جای خالی جوانان میانه رو*
سیروس مقدم ونگاهش به جوانان در سریال های نرگس و رستگاران
پخش سریال رستگاران از هفته گذشته آغاز شد. این سریال را سیروس مقدم کارگردانی کرده است. کارگردانی که با ساخت سریال هایی مانند پلیس جوان و نرگس نشان داد که جوانان را میشناسد و میداند که گرایشات آنها در زمان جوانی چیست. مقدم با استفاده از این شناخت تلاش میکند خانواده ها را با علاقه مندی های جوانان آشنا کند و به آنها بگوید که این گروه سنی اعم از دختر و پسر در این سن به چه هنجارها و ناهنجاری هایی تمایل دارند. در واقع مقدم با استفاده از جوانان مخاطب میانسال و بیشتر پدرو مادرها را به سمت آثار خود می کشاند. جوانان محور بیشتر سریال های مقدم هستند که برای شبکه 3 سیما ساخته میشوند؛ شبکه ای که میخواهدمخاطب جوان را جذب کند و نشان دهد که نام شبکه جوان برازنده اش است، اما واقعیت این است که جوانان کمتر به سریال های مقدم علاقه نشان میدهند. دلیل عدم رغبت را میتوان در خط کشی ای دانست که مقدم در شخصیت پردازی آثار خود انجام میدهد. جوانان در سزیال های مقدم یا سفید هستند یا سیاه و در این میان کمتر شخصیت های خاکستری دیده میشوند.شخصیت هایی که میانه رو هستند یا در طول قصه به تدریج این راه را انتخاب میکنند. در سریال نرگس این خط کشی به وضوح دیده میشد. شخصیت های خوب در یک طرف و شخصیت های بددر طرف دیگر مرز قرار گرفته بودند. این دو گروه مدام در حال مبارزه بودند و مبارزه آنها با یکدیگر، کشمکش داستان را شکل میداد و گره افکنی میکرد.مخاطب میدانست که شخصیت هایی مانند نرگس در طول داستان چه مسولیت هایی را برعهده دارد و قرار است چگونه همه چیز را سامان بدهد و بدی های خواهر کوچک تر خود را با مهربانی پاسخ دهد و مانند سپر از بلایایی که بر سر خانواده میبارد دفاع کند.خانواده شوکت که در مقابل خانواده نرگس قرار داشتندهمگی تقریبا بد بودند یا گرایش های منفعت طلبانه داشتند. این مرزبندی های سیاه و سفید باعث شد تا حدودی آدم های سریال که به نوعی نماینده اقشار جامعه بودند بدون واسطه مقابل بیننده قرار بگیرند. همین شفاف بودن شخصیت پردازی بدون توجه به شخصیت هایی که میبتوانند در میانه این شخصیت ها جایی داشته باشند جوانان را از سریال نرگس دلزده کرد. چون جوانی که در حال تجربه اندوزی است نمیخواهد پیشاپیش تکلیفش مشخص شود و بزرگ تر ها مدام به او بگویند اگر از این راه بروی نتیجه اش این میشود. به همین دلیل است که کارشناسان و جامعه شناسان به سازندگان برنامه ها و سریال ها ی تلویزیونی یادآور میشوند که به شخصیت های خاکستری در اثر دراماتیک خود توجه بیشتری نشان بدهند چون این شخصیت ها کمتر مورد قضاوت های شتابزده قرار میگیرند، اما سیروس مقدم دوست دارد اثر دراماتیکش پر افت و خیز باشد و برای رسیدن به این هدف شخصیت های خود را مانند مبارزان به خط مقدم جنگ می فرستد. در این جنگ دختران و پسران به یک میزان سهیم هستند،اما مقدم برای جذب مخاطب بیشتر از یک ترفند دیگر هم استفاده میکند. او موتور قصه را به شخصیت های زن میسپارد و آنها را به میدان میفرستد. مقدم میداند که قهرمانان زن بیشتر از قهرمانان مرد برای مخاطب امروزی جذابیت دارند. نرگس و خواهر ش نسرین توانستند یک تنه به مبارزه همه مردانی برنود که برای از هم پاشیدن زندگی خانوادگی آنها نقشه کشیده بودند. در آٍار مقدم شخصیت منفی زن میتواند دست به هر کاری که دلش میخواهد بزند. میتواند فریاد بکشد، از خانه فرار کند و برای امرار معاش خود دست به کیف قاپی هم بزند. تا زمانی که سریال نرگس پخش میشد نسرین شخصیتی تازه برای مخاطب بود؛ شخصیتی پر انرژی که رسیدن به خواسته اش مهم ترین جریان زندگی بود و او میتوانست با انرژِی زیادی که برای رسیدن به این خواسته داشت همه را در مسیر نابودی قرار دهد. دخترانی که در جامعه چنین گرایشاتی داشتند در مقابل نسرین مقاومت نشان میدادند و در دل آرزو میکردند که کاش هیچ وقت سریال نرگس پخش نمیشد. این گونه دختران در خانواده مدام مورد پرسش قرار میگرفتند که کجا هستی، چه میکنی ، چه خواهی کرد و هزاران سوال دیگر که همه را نرگس به خانواده ها آموخته بود. به همین دلیل دخترانی که مانند نسرین زندگی میکردند بعد از نمایش سریال نرگس به فکر را های جدید برای رسیدن به اهداف خود برآمدند چون سیروس مقدم در سریال نرگس به شکل واقعی البته با کمی اضافه کردن چاشنی اغراق مسیر آنها را شفاف سازی کرده بود.اما با پایان سریال نرگس و ختم به خیر شدن سرانجام شخصیت ها نسرین ها دوباره زندگی دوباره را آغاز کردند چون سریال نرگس در حد یک سریال ماند و هیچ جامعه شناس، روان شناس و... آسیب هایی را که مقدم در سریال خود به آنها پرداخته بود بازخوانی نکرد تا راهی برای گریز جامعه از این بن بست ها نشان دهد. البته هیچ مسوول کشوری که در رابطه با جوانان کار میکند هم این سریال را جدی نگرفت و آن را فقط به عنوان یک اثر تلویزیونی دید و از کنارش گذشت.شاید به همین دلیل است که سیروس مقدم بعد از گذشت چند سال از ساخت و پخش سریال نرگس دوباره به سراغ تیپی مانند نسرین رفته و او را در قدو قامت "پونه" به سریال "رستگاران" آورده است.
باز هم بازی های سیاه و سفید
سریال رستگاران مانند بقیه سریال های مقدم با مرز بندی خوب ها و بد ها آغاز شد و احتمالا ادامه خواهد یافت. شخصیت های این سریال مانند سریال نرگس هستند.شوکت در سریال نرگس تبدیل به شخصیتی به نام شایسته شده است. شایسته در سریال رستگاران همسرش را از دست داده است اما دختری دارد که به شدت به او وابسته است اما پسرش در مقابل او قد علم کرده و مانند پسر سریال نرگس رفته با دختری ازدواج کرده که شایسته او را دوست ندارد. به همین دلیل از پسرش دلخور است و با او رفتاری سرد دارد. نرگس خوب هم به رستگاران آمده است البته در این سریال دو نقش بازی میکند. جلوه نرگس را هم میتوان در شخصیت "خجسته" زن احمدرضا دید . هم در شخصیت عروس شایسته. باز هم جوانان سیاه و سفید در مقابل هم صف آرایی کرده اند اما مبارزه آن ها در رستگاران برای رسیدن به عشق نیست بلکه برای رسیدن و دست یافتن به پول زیاد است. در رستگاران هم قهرمان اصلی یک زن است؛خجسته جوان است و شهرستانی اما از همان لحظه ای که پایش به تهران میرسد مانند یک جنگجوی مبارز مقابل صفی از مردان می ایستدو قرار است در طول داستان از حیثیت خود و همسرش که متهم به کلاهبرداری شده است دفاع کند. او شیرزنی است که شاید به مرور تکیه کلام خیلی از خانواده ها شود؛ خانواده هایی که از فرزندان خود میخواهند مانند خجسته باشند نه پونه که باعث سکته پدرش شده است و به کارهای خلاف روی خوش نشان میدهد. از همین ابتدای پخش سریال رستگاران مشخص است که قرار است شخصیت های مرد در سایه شخصیت های زن قرار بگیرنداما این گرایش مقدم معلوم نیست چه دلیلی می تواند داشته باشد. چند سالی است قهرمان بسیاری از سریال های تلویزیونی زن هستنداما این قهرمان سازی هادیگر چندان جذابیت نداردچون این روز ها رفتارهای زنان به اندازه کافی بزرگنمایی شده است و شاید دیگر لازم نباشد شخصیت هایی مانند پونه بار دیگر به سریال ها راه پیدا کنند.اکنون همه میدانند که زنان کیف قاپ در مقابل مردان قمه به دست که کیف قاپی حرفه آن هاست ، شمشیر خود را غلاف کرده اند و تلاش می کنند از راههای بهتری امرار معاش کنند و خود را چندان درگیر ماجراجویی های دزدی نمیکنند . شاید در روزهایی که زنان تلاش میکنند پایگاه اجتماعی خود را ارتقا بدهند و با رفتار های سالم خود نشان دهند که در خانواده حرف اصلی را میزنند نشان دادن شخصیتی مانند پونه خلافکار که برادری خشن دارد که مدام میخواهد با زور او را به راه راست بیاورد درست نباشد.عاطفه نوری بازیگر نقش منفی سریال های "نرگس" و"رستگاران"چندین سال پیش با بازی در سریال "دوران سرکشی" ساخته تحسین برانگیز کمال تبریزی ، دختری عصیانگر را به خوبی به نمایش گذاشت.در آن سریال به اندازه کافی هم از اطرافیان کتک خورد و آسیب دید. از پخش سریال دوران سرکشی سال ها می گذرددر این سالها حتما دختران جوان که گرایش خلافکارانه دارند و خانواده های آنان راه های جدیدتری را تجربه کرده اندو شاید در شرایط فعلی جامعه ما نمایش مجدد دخترانی که هم از طرف جامعه و هم از طرف خانواده آسیب میبینند و البته به هردوی این گروه ها آسیب وارد میکنند، لازم نباشد و دردی را از جامعه درمان نکند. چون همانگونه که در بالا نوشتیم قرار نیست یک سریال تلویزیونی با محوریت جوانان فقط در حد یک سریال تلویزیونی بدون کارایی بماند.
*عطا فرزانه.جام جم ضمیمه نسل سوم سه شنبه 9 تیر

نكته:! اولا كه تا 2 سال![]()
دوما كه ساعت 10:15 كانال 4 صاحبدلان ميده![]()
سوما كه هفته نامه چلچراغ يه فراخوان داده واسه انتخاب 30 چهره برتر سينمايي كه 17 نفرشون
انتخاب شدن و 13 تا جا خالي مونده شانس پوريا رو امتحان كنيد![]()
خيلي دلم براتون تنگ ميشه اميدوارم منو از ياد نبريد![]()
راستي 21 مهر تولد وبلاگمه چه زود 1 سال شد!![]()
![]()
TA HODODE 2 SALE AYANDE KE KONKOR DARAM
BABAYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY
BARAM DOAAAA KONID
( TA 22 MAHE DIGE HAMATUNO BE KHODAYE BOZORG MISPARAMMMMM!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
خداحافظي گريه در يك غروبه![]()
خداحافظي رنگ دشت جنوبه![]()
خداحافظي غم توي كوله باره ![]()
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم![]()
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
چه غمگينه جاده![]()
چه بي رحمه رفتن ![]()
جدا ميشم ا زتو ![]()
جدا ميشي ازمن ![]()
ازمن.....![]()
يه قلب مسافر ![]()
يه مرغ مهاجر
با يه دفتر از خاطرات قديمي ![]()
جدا ميشه از لحظه هاي صميمي ![]()
خداحافظي گريه در يك غروبه
خداحافظي رنگ دشت جنوبه
خداحافظي غم توي كوله باره
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم ![]()
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم ![]()
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
خداحافظي گريه در يك غروبه ![]()
خداحافظي رنگ دشت جنوبه ![]()
خداحافظي غم توي كوله باره ![]()
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم ![]()
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
خداحافظ.....![]()
![]()
![]()
![]()

کفش هایم کو،
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد.
بوی هجرت می آید:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
صبح خواهد شد
و به این کاسه ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد.
باید امشب بروم.
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ کس زاغچه یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره میبینم حوری
- دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند.
چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج
( مثلا شاعره ای را دیدم
آن چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جادارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفش هایم کو؟
فعلا قضیه من در این وبلاگ مثل قضیه سهراب شده هر کی تونست بفهمه و مسائل وبلاگ رو با بیت
های سهراب ربط بده که باریکلا! هر کی هم نتونست زیاد به مخش نفشاره!
تصمیم گرفتم برای مبعث یه آپ بکنم بعد هم برم اما این دفعه دیگه نه مشکلی پیش اومده نه چیز دیگه ا
ی این دفعه دیگه خودم نمیخوام ادامه بدم.
کسایی که نفهمیدن چی میگم یه بار دیگه به پست" دیگر در این وبلاگ از هیچ بازیگر زنی عکس
شخصی نخواهید دید" مراجعه کنن
دیگه خسته شدم.....................
شاید بعدا باز بیام سر بزنم ولی دیگه نمیتونم رفتار بعضیا رو تحمل کنم.
جواب یه نظرم سریع میدم: من نمیدونم میخواد با کی ازدواج کنه اما فکر کنم فعلا میخواد درسشو
ادامه بده ! و همینجوری پله های ترقی رو طی کنه! شما اگه میدونی به ما بگو!
دیگه همین ! فقط یه ایمیل زدم همه ی مشکلاتی که این 1 سال داشتم رو براش نوشتم.
دیگه خسته شدم از دست تموم کسایی که ......................................... خودشون بهتر میدونن! انقد
تو نظرا چرت و پرت مینویسن که آدم شرمش میاد به کسی نشون بده. یه بار
اتفاقی داداشم خوندشون کلی نصیحتم کرد آخه فکر کرد منم مثه اونام ولی دیگه اصلا نمیام تا بفهمین
پاتونو از گلیمتون دراز تر نکنین . تا بفهمین یه من ماست چقد کره داره! آره عزیزم.
قسمتی از مصاحبه پوریا با هقته نامه ندای ایران و قسمتی از مصاحبه لطیفی با جام جم که در مورد
پوریا بود و صحبت های باران کوثری در مورد افتادن پگاه آهنگرانی در فیلمبرداری فیلم
آتش سبز رو براتون گذاشتم . میدونم باز یه عده میگن چه ربطی داره حرفای باران رو این تو بنویسی اما
اینو به خاطر یه بازیگر جوون نوشتم که سر پلان کوتاهی از فیلمی بلند داشت
جونش رو از دست میداد! همین قشنگ من!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این واسه مبعث:
( برای پیامبر):
...و آنگاه آفتاب گردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ماسرک کشید. و ما هیچ ندانستیم
آمدنش از کدامین سو بود . میدیدمش که هرروز از سحرگاهان یک جا مینشیند، و بالا
آمدن خورشید را نظاره میکند، و تا شامگاهان ، همچنان روی براو نگاه می داردو با او میگردد. آنگاه تازه
دانستیم که چرا به او میگویند" آفتاب گردان"!
و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد حقیقت بود، آفتابگردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما
بماند و نشان ما باشد؛ نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم، و نه حتی به آن
توهم که رویمان را به سوی حقیقت بدانیم؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سودای قلبمان روییدن گرفته
بود، که: " ای کاش میتوانستیم آن گونه باشیم."
و اگر غیر از این بود، او هرگزنمیپذیرفت!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حوصله تایپ مصاحبه رو ندارم میدونم شماهم اصلا به زحمتام اهمیت نمیدین پس چند تا نکته ی
مهمشو که برا خودم جالب بود مینویسم تا اونایی که میخوان بدونن بخوننن.
پوریا در بخشی از این مصاحبه یه سری صحبت های تکراری رو گفت بعدش گفت که تغییرمسیر ش رو
قبول داره و از اینکه به علت بی تجربگیش اسیر بازی مطبوعات شده ناراحته( بعد از
وفا) بعد از برنامه شب شیشه ای گله کرد و گفت چند بار از من دعوت شد تا اینکه خود مدیر شبکه 5 از
من خواست تا من رفتم ولی وقتی در رسانه ملی ما سوالاتی مطرح می شود که
قصدش دامن زدن به حواشی بی ارزش است دیگر از مطبوعات به اصطلاح زرد نمی توانیم توقعی داشته
باشیم.
اشاره به اینکه من صدای بازیگر دیگری را تقلید میکنم و طرح این موضوع که چرا روی جلد نشریات مختلف
هستم. در چنین برنامه ای اگر بخواهی مثل مجری جواب بدهی جو متشنج
میشود و اگر جواب منطقی بدهی اتفاق دیگری می افتد.
بعد گفت ترجیح میده که حدود 2 سال از تلویزیون دور باشه ( بعد از سریال جدیدش)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقای لطیفی هم در مورد انتخاب پوریا گفته که رضا قهرمان نیست و شاید حضورش پر رنگ تر از بقیه
باشه اما همه آدمهایی که کنار رضا هستند قهرمانند.
اون گفت رضا محور است اماقهرمان فیلم ازنظر من سلیمون است. رضا چون محوری شده و شبیه رمبو
بیشتر به چشم میاد.
بلندی موی رضاو لباس او را منطقی میداند چون مثلا او 30 روز حمام نرفته است.
بعد میگوید اما واقعیت استیل پوریا پورسرخ شبیه استالونه است.!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پگاه یادمان باشد
باران کوثری
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه یک سری حرف ها می زنند. از فوتبال و اقتصاد و امنیت
اجتماعی و الیور استون حرف می زنند و حواسشان به این نیست که یک بازیگر نوجوان یل
جوان برای یک پلان از کارش ، چه حرکتی میکند، همان طور که خیلی بازیگر های دیگر . سوال ما اینست
که اگر پگاه از 9 متری می افتاد ، چه خاکی به سرمان می ریختیم ؟ و بعد یادمان
می آید شاهرخ غیاثی خدابیامرز هم سر صحنه رفت و بعد از آن همه فراموش کردند. اینها نباید یادمان
برود.
ماجرای پگاه نباید از یادمان برود. چون او تا آخر عمر با این کمر مشکل دار زندگی می کند ، ما فراموشش
میکنیم و سینمای بی رحم ما یادش می ماند که برای فیلم اکشن به سراغ پگاه
نرود. آنها پیش خودشان می گوید کمرش مشکل دارد، نمی تواند بیاید. سینمای ما، همین قدر بی رحم
است. آن وقت آدم ها جوان جوان می کنند و فقط در کلام به فکر ازدواج و مسکن
هستند و کاری به کار جوان هایی که با جان و دل کار می کنند، ندارند. نمی گویند برویم به اینها حال
بدهیم و مواظبشان باشیم. این قدر جوان جوان می کنند ، اما تا به حال هیچ مسئولی
برای عیادت پگاه به بیمارستان نرفته و کاری نکرده. به جز رضاداد که او هم استعفایش پذیرفته شد و همه
سینمایی ها با کلی غم و غصه بدرقه اش کردند . این آدم ها الان کجا هستند؟
مشکل ما جوان ها فقط مسکن و ازدواج نیست ، بزرگترین مشکل ما همین عدم توجه و عدم مراقبت
است. چه کسی الان از پگاه یا افرادی شبیه به پگاه حمایت می کند؟ از آنهایی که برای
یک پلان از 90 دقیقه چنین کاری می کنند. آن هم پلانی که ممکن است ما، بعد از خروج از سینما آن را ه
یاد نیاوریم.
باید بیمه ای وجود داشته باشد، تا کسی جوابگوی این اتفاق باشد و مسئول مشخص شود. حالا این که
ما احتیاج به اعصاب و روان راحت داریم، بماند، حتی برای این شغل امنیت فیزیکی
هم وجود ندارد. وقتی آدم در شرایط ناگوار قرار می گیرد، به طور طبیعی به آخرین چیزی فکر می کند ،
ماجرای اقتصادی اش است و همین قدر که اللان پگاه زنده است و به جای 9متر، از 3
متری افتاده ، ما راضی هستیم . اما در شکل درست و طبیعی اش ، خانواده او نباید یک قران خرج کنند،
مسئول این ماجرا آدم هایی دیگر هستند. آدم هایی که الآن می گویند ما فیلم
برداری را برای پگاه نگه می داریم. مگر می توانند کاری غیر از این کنند؟ چند درصد از فیلم برداری رفته
است؟ حدود نیمی از فیلم رفته و آنها نمی توانند با بازیگر دیگری این فیلم را ادامه
بدهند، سریال نرگس که نیست. باید قبول کنیم همان قدر که برای پگاه خوب است که در فیلمی از
محمدرضا اصلانی بازی کند، یرای فیلم هم خوب است که پگاه بازیگر فیلمش باشد. این
منتی نیست که بر سر پگاه می گذارند. در همین شرایط است که باید از مسئولان پرسید، شما که این
همه جوان جوان می کنید، از یک جوان خاص که از قضا بازیگر است، چه حمایتی
انجام می دهید؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ همین حالا.




.jpg)



